capuched ایران جمعیت ازدواج سرشماری

capuched: ایران جمعیت ازدواج سرشماری اخبار اجتماعی

گت بلاگز اخبار حوادث انتقام جنـایت سیاه بعد از 5 سال

پسر جوان که در 18 سالگی مهر قاتل بر پیشانی‌اش حک شده است بعد از قتل عکس‌های جنازه را از طریق خبر رسان تلگرام جهت یکی از دوستانش فرستاد تا بعد از پنج سال عقده‌‌گ

انتقام جنـایت سیاه بعد از 5 سال

عبارات مهم : تصویر

پسر جوان که در 18 سالگی مهر قاتل بر پیشانی اش حک شده است بعد از قتل تصویر های جنازه را از طریق خبر رسان تلگرام جهت یکی از دوستانش فرستاد تا بعد از پنج سال عقده گشایی کند.

او که اولیای دم برایش حکم قصاص خواسته اند می گوید: «پنج سال قبل از سوی قربانی مورد آزار قرار گرفتم زندگی ام تباه شد و این ماجرا از من یک قاتل ساخت.»

گفت وگوی اختصاصی تپش با این متهم به قتل را می خوانید.

انتقام جنـایت سیاه بعد از 5 سال

وقتی دستگیر شدی چند سال داشتی؟

18 سال.

پسر جوان که در 18 سالگی مهر قاتل بر پیشانی‌اش حک شده است بعد از قتل عکس‌های جنازه را از طریق خبر رسان تلگرام جهت یکی از دوستانش فرستاد تا بعد از پنج سال عقده‌‌گ

چقدر درس خوانده ای؟

تا دوم دبیرستان.

سابقه داری؟

نه.

انتقام جنـایت سیاه بعد از 5 سال

از نحوه آشنایی ات با مقتول بگو.

من اهل یکی از روستاهای… هستم. در روستایمان تا پنجم ابتدایی زیاد درس نخواندم ترک تحصیل کردم و مشغول به کار شدم. دو سال بعد هنگامی که که 13 سال داشتم همراه چند نفر از دوستانم به پایتخت کشور عزیزمان ایران آمدم و در یک مدرسه شبانه روزی مشغول به تحصیل شدم. مقتول هم که دوسال از من بزرگ تر بود اهل یکی از روستاهای دیگر بود که 30 کیلومتر تا روستای ما فاصله داشت. او هم مدتی جهت ادامه تحصیل به همان مدرسه آمده بود. ما آنجا با هم آشنا شدیم.

از انگیزه قتل بگو.

پسر جوان که در 18 سالگی مهر قاتل بر پیشانی‌اش حک شده است بعد از قتل عکس‌های جنازه را از طریق خبر رسان تلگرام جهت یکی از دوستانش فرستاد تا بعد از پنج سال عقده‌‌گ

من واقعا قصد کشتن سعید را نداشتم ولی او پنج سال قبل یک روز در خوابگاه مرا آزار داد و تهدیدم کرد دراین باره با کسی حرفی نزنم، ولی خودش ماجرا را به دوستانم گفت و آبرویم را برد و همین عنوان باعث شد به افسردگی مبتلا شوم.

چرا از او شکایت نکردی؟

می ترسیدم آبرویم زیاد برود. به همین علت خوابگاه را ترک کردم.

انتقام جنـایت سیاه بعد از 5 سال

برای درمان افسردگی به مشاور یا روان شناس مراجعه نکردی؟

نه. من تنها بودم و نمی توانستم هزینه های درمان را بپردازم.

بعد از ترک خوابگاه به کجا رفتی؟

در یک کارگاه رویه کوبی مبل در دماوند مشغول به کار شدم. با آن که پنج سال از این ماجرا گذشته بود، ولی فکر آن از ذهنم پاک نمی شد. این ماجرا همه زندگی ام را تحت تاثیر قرار داده بود.

با هیچ کس دراین باره صحبت نکردی؟

ماجرا را به یکی از دوستان صمیمی ام گفته بودم. او که سعید را می آشنایی می گفت او همه جا آبرویم را برده و به همه گفته که مرا آزار داده هست. دیگر تحمل این زندگی را نداشتم. هر بار با دوستانم روبه رو می شدم با تمسخر با من صحبت می کردند.

چرا بعد از پنج سال به فکر انتقام افتادی؟

من قصد انتقام نداشتم. فقط می خواستم با سعید روبه رو شوم و از او بپرسم آیا آبرویم را برده است.

چطور بعد از چند سال دوباره سعید را پیدا کردی و با او قرار گذاشتی؟

از طریق یکی از دوستانم در خوابگاه شماره تلفن سعید را پیدا کردم. با او تماس گرفتم، ولی خودم را به جای یکی دیگر از دوستان قدیمی اش جا زدم .به او گفتم دلم برایش تنگ شده است و می خواهم او را ببینم و با هم در پایتخت کشور عزیزمان ایران قرار گذاشتم.

وقتی با تو روبه رو شد تو را آشنایی و فهمید خودت را به جای فرد دیگری معرفی کرده ای؟

نه. او مرا نشناخت و گفت در این سال ها صورت ام عوض کردن کرده است.

چطور متوجه نشد تو خودت را جای فرد دیگری معرفی کرده ای؟

نمی دانم.

او تنها سر قرار آمد؟

برادر سعید هم همراه او بود، ولی بعد از چند دقیقه ما را ترک کرد.

وقتی با او روبه رو شدی چه گفتی؟

من سر صحبت را با او باز کردم و از خاطرات دوران خوابگاه به او گفتم. او هم توضیح داد در آن سال ها دو نفر از فرزند ها را آزار داده بود. اسم مرا هم آورد.

با شنیدن این حرف چه تصویر العملی نشان دادی؟

وقتی فهمیدم این ماجرا را جهت همه گفته و آبرویم را برده شوکه شدم. این عنوان را از دوستانم شنیده بودم، ولی باور نداشتم. اشک در چشمانم جمع شده است بود، ولی خودم را کنترل کردم و حرفی نزدم.

چرا او را به کارگاهی که در آن کار می کردی دعوت کردی؟

شب شده است بود و می خواستم به محل کارم برگردم به همین خاطر از او خواستم فردا به کارگاه رویه کوبی مبل در دماوند بیاید. او هم قبول کرد.

با نقشه قبلی او را به کارگاه کشاندی؟

نه. نمی خواستم او را بکشم. فقط می خواستم با او حرف بزنم، ولی در شرایط بدی قرار گرفتم و ناچار شدم او را بکشم.

در کارگاه چکار کردید؟

سعید بعد از ساعت کاری و زمانی که هیچ کدام از همکارانم نبودند به کارگاه آمد. ما با هم قلیان کشیدیم. هندوانه آورده بودم و می خواستم به او تعارف کنم که یکباره چاقو را از داخل سینی برداشت و به من حمله کرد. او قصد داشت مرا آزار بدهد که کنترلم را از دست دادم. خاطره سال ها قبل از پیش چشمانم گذشت و در یک لحظه چاقو را از دستش گرفتم و به داخل آشپزخانه پرتاب کردم.

چطور او را کشتی؟

ما با هم درگیر شدیم و با میله آهنی که در اتاقک نگهبانی داشتم ضربه ای به سرش زدم.

بعد از قتل چکار کردی؟

ترسیده بودم به همین علت فرار کردم، ولی هنوز به سر خیابان نرسیده بودم که متوجه شدم گوشی تلفن همراهم را جا گذشته ام و به کارگاه برگشتم.

چرا از جنازه تصویر گرفتی؟

نمی دانم. هنگامی که گوشی را برداشتم و چشمم به جنازه اش افتاد انگار عقده های پنج ساله دلم باز شد. از جنازه تصویر گرفتم و تصویر ها را از طریق خبر رسان تلگرام جهت یکی از دوستانم که ماجرا را می دانست ارسال کردم تا آرام شوم.

بعد به کجا فرار کردی؟

بعد از ارسال تصویر جهت دوستم کارگاه را ترک کردم. بی نشانه در خیابان ها راه می رفتم و به این که کار درست یا اشتباهی انجام داده ام فکر می کردم. پیش یکی از دوستانم رفتم، ولی بعد از بیست روز به خاطر عذاب وجدان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم.

برای جلب رضایت چکار کرده ای؟

پدر و مادر سعید برایم قصاص خواسته اند. پدر و مادرم هم در شهرستان هستند و نمی توانند پیگیر پرونده ام باشند.

شغل پدرت چیست؟

او کار درست و حسابی ندارد. چند سال قبل به خاطر قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد. هنگامی که هم آزاد شد کار مناسبی پیدا نکرد.

اعتیاد داری؟

پدرم هر لحظه برابر چشمانم تریاک می کشید. هفت ساله بودم که جهت نخستین بار شیره تریاک را تجربه کردم، ولی معتاد نبودم. ولی بعد از بلایی که سعید به سرم آورد تحت فشارهای معنوی شدید شروع به مصرف شیشه کردم.

هیچ وقت تصمیم نگرفتی شیشه را ترک کنی؟

می خواستم مواد را کنار بگذارم، ولی نمی توانستم. هر بار که دوستانم را می دیدم آن ماجرای تلخ برایم زنده می شد. آنها هر لحظه با کنایه با من حرف می زدند و مسخره ام می کردند. من هم جهت فرار از این فکر مواد مصرف می کردم. بعد از کشتن سعید قصد داشتم مواد را ترک کنم و زندگی تازه ای شروع کنم، ولی عذاب وجدان رهایم نکرد.

می دانی چه حکمی در انتظارت است؟

نمی دانم، ولی زندگی برایم تمام شده است هست. حتی اگر آزاد هم شوم نمی توانم مانند یک آدم معمولی زندگی کنم. این ماجرا زندگی ام را تباه کرد.

واژه های کلیدی: تصویر | زندگی | خوابگاه | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs